____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه²⁹


عکسش کنار یه دختر..
خیلی نزدیک به هم..
معلوم بود دوست دخترشه
ولی تاریخ عکس مال یک سال پیش بود
و بعد از اون عکس دیگه‌ای ازش نبود
شاید اکسش بوده
یا چه میدونم
به من چه
ولی حس عجیبی مثل عصبانیت داشتم
ولی برای چی؟
نکنه به این دختره حسودی کردم؟
نه بابا
کی؟
من؟
عمرااااااا
اونم به دوست دختر کوک عمرااااااااااااا

که مامانم در زد
سریع هول شدم و خواستم از پیجش بیام بیرون که دستم خورد و پستشو لایک کردم..
(را...
-وایییییی نهههههههه گوه توششششش

که یهو یادم اومد صدام برای کوک میره و سریع خفه شدم
(چتههههههه
-عه هیچیی
(خواستم بگم بیای شام بخوریم
-عه چیزه گشنم نیست شما بخورین
(شدی پوست و استخوننننن
-تو رو خدا گیر ندههه
(باشه بابا بگیر بکپپپپ
-منم دوست دارمم
(ایششش


بعد که مامانم رفت فقط میزدم تو سر خودم
-چه آدم خری هستییییییییییی
چرا رفتی تو پیجشششششش
چرا لایک کردییییی

با فکر کردن به گوهی که خوردم دستمو تو موهام که بسته بودم فرو کردم و بهم ریختمشون
شبیه ممدقلی شده بودم(چیه؟ فکر کردین اونا ممد قلی ندارن؟😂)

که یه نفر در زد
-ماماننن
گفتم که گشنم نیستتت

که بدون اینکه چیزی بگم اومد داخل
خاک به سرممممممم
این که که کوک هستتتتت

با دیدنش دستپاچه شدم
+حالا یه عکس لایک کردی نیاز نبود خودتو بکشی
-کی؟
من؟
اصلا برام مهم نیستت
اگه دکمه دیس‌لایک داشت اونو میزدم
+پس چرا لایکو زدی؟
-چون دستم رفت
+که نشون میده تو پیج من ولوییی
-ایششش گم میشی بیرون یا خودم بیرونت کنممممم

دستامو پشت کمرش گذاشتمو از اتاق کردمش بیرون



کوک ویو:
(نکته: الان ویو کوک از تو پاساژ که یونگی میاد شروع میشه)

این حرومی اینجا چه غلطی میکنه؟
حالم ازش بهم میخوره
همین الان فقط میخوام یه مشت تو صورتش خالی کنم
به چه جرئتی اینجوری با رایا حرف میزنه؟
فکر کرده اینم مثل میا هست؟
کور خوندی عوضی

خوشم میومد که رایا هم ازش بدش میومد و ازش دوری میکرد..
لباسی که اون انتخاب کرد رو حتی پرو نکرد و مستقیم اومد سمت لباسی که من براش انتخاب کردم
لبخند پیروزمندانه‌ای به اون عوضی زدم
باورم نمیشد الان برای اینکه رایا سلیقه منو انتخاب کرده داشتم پز میدادم
انگار بچه کوچولو ها شده بودم
نمیدونستم چه غلطی میکنم ولی هر جور شده باید بهش میفهموندم رایا مثل میا نیست.

همینجور غرق در افکارم بودم که رایا از اتاق پرو بیرون اومد
باورم نمیشد...
خیلی زیبا شده بود..
نمیتونستم ازش نگاهمو بردارم
همیشه با لباسای متفاوتی دیده بودمش
اما الان واقعا این لباس خیلی بهش میومد
و خیلی خوب رو تنش نشسته بود
همینجور مثل آدم ندیده ها نگاش میکردم


لباسو خرید
وقتی داشتیم به سمت یه مغازه دیگه میرفتیم تو پاساژ راه میرفتیم..
از عمد بهم نزدیک شد
گفت:
-کی بود میخواست مسخرم کنه؟
+خب کار ناحق که نمیکنم وقتی خوشگل بشی میگم خوشگلی
-ولی نگفتی

توی اون لحظه حتی برای فهموندن چیزی که خودمم نمیدونم چی به یونگی بهش گفتم(خودم نفهمیدم چی نوشتم😂)
سرمو نزدیک صورت رایا کردم و
Mahya: مست بوی خوبش شدم
با صدایی خمار و آروم بهش گفتم:
+خیلی خوشگلی

در عرض یه ثانیه عین لبو سرخ شد
و منم لبخنند پیروزمندانه زدم و به راهم ادامه دادم

حتی توی مغازه خودش کتمو انتخاب کرد
خیلی ذوق میکرد...
و واقعا هم خوش سلیقه بود
و همون لباسی که انتخاب کرد رو خریدم و از مغازه زدیم بیرون به سمت ماشین

پرش زمانی به توی ماشین:
که یهو پرسید مشکلمون با یونگی چیه
ناخوداگاه اخمام رفت تو هم
+به تو ربطی نداره

و اونم یه جورایی بیخیال شد

با فکر کردن به اون اتفاقات گوه حالم بهم میخورد
از هرزه‌ای مثل میا
از عوضی دورویی مثل یونگی
در واقع کینه من از اون موقعی شروع شد که......


#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۳۴)

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط